برای قرنها، جغرافیا یکی از ثابتترین متغیرهای تجارت جهانی به نظر میرسید و کالاهای شرق آسیا برای رسیدن به اروپا باید از مسیرهایی مانند تنگه مالاکا، اقیانوس هند، دریای سرخ و کانال سوئز عبور میکردند. اما امروز همزمان با افزایش تنشهای ژئوپلیتیکی و تغییرات اقلیمی، مسیر دریایی قطب شمال یا «راه ابریشم یخی» آرامآرام وارد محاسبات تجارت جهانی شده است.
چین در این مسیر صرفاً یک ناظر نیست. یک سرویس منظم دریایی میان نینگبو و بریتانیا از مسیر قطب شمال راهاندازی شده و پکن این مسیر را بخشی از آنچه «Ice Silk Road» مینامد، میبیند. اهمیت این تحول را نباید فقط در تعداد کشتیها یا حجم فعلی بار جستوجو کرد؛ اهمیت واقعی آن در این است که چین در حال آزمودن یک مسیر جایگزین برای اتصال آسیا و اروپاست.
در نگاه نخست، جذابیت مسیر شمالی ساده به نظر میرسد: فاصله کمتر میان شرق آسیا و شمال اروپا و امکان کاهش زمان حمل. اما موضوع مهمتر، تنوعبخشی به مسیرهای تجارت جهانی است. اقتصاد جهانی طی سالهای اخیر بارها با این واقعیت روبهرو شده که بخش بزرگی از تجارت بینالمللی از تعداد محدودی گلوگاه عبور میکند و هر یک میتوانند در شرایط بحرانی به نقطه آسیبپذیری زنجیره تأمین جهانی تبدیل شوند.
جهانیشدن برای چند دهه بر منطق کاهش هزینه، کاهش موجودی و افزایش سرعت بنا شده بود، اما بحرانهای سالهای اخیر ضعف این مدل را آشکار کردهاند. به همین دلیل، مفهوم تابآوری زنجیره تأمین به یکی از مؤلفههای مهم تصمیمگیری شرکتها و دولتها تبدیل شده است. راه ابریشم یخی را نیز باید در همین چارچوب دید: ممکن است این مسیر در آینده نزدیک جایگزین سوئز نشود، اما حتی اگر بخشی محدود از تجارت آسیا و اروپا بتواند از مسیر شمالی عبور کند، یک گزینه دیگر به مجموعه مسیرهای موجود افزوده شده است.
راه ابریشم یخی را همچنین نباید جدا از نگاه گستردهتر چین به زیرساخت و تجارت جهانی تحلیل کرد. منطق راهبردی چین طی سالهای گذشته صرفاً ایجاد یک مسیر میان چین و جهان نبوده است؛ بلکه ایجاد شبکهای از مسیرهای موازی زمینی و دریایی بوده که امکان انتخاب میان آنها وجود داشته باشد. چین تلاش میکند در حوزههای حیاتی، از انرژی تا حملونقل، تعداد گزینههای خود را افزایش دهد.
ظهور مسیرهای جدید یک پیام مهم برای ایران نیز دارد. مزیت جغرافیایی یک کشور، دارایی دائمی و تضمینشده نیست. جغرافیا زمانی به مزیت اقتصادی تبدیل میشود که زیرساخت، سرمایه، امنیت، سرعت، قابلیت پیشبینی و اتصال بینالمللی در کنار آن قرار گیرد. اگر این اتفاق نیفتد، تجارت منتظر نمیماند و مسیرهای جدید ساخته میشوند.
شاید مهمترین درس «راه ابریشم یخی» همین باشد که در قرن بیستویکم، فناوری، زیرساخت و سرمایه میتوانند بخشی از محدودیتهای جغرافیا را تغییر دهند. در چنین جهانی، مفهوم مزیت رقابتی نیز تغییر میکند: برنده لزوماً کشوری نیست که بهترین موقعیت جغرافیایی را دارد؛ بلکه کشوری است که از جغرافیای خود گزینههای بیشتری میسازد. قدرت، فقط در اختیار داشتن یک مسیر نیست؛ در وابسته نبودن به یک مسیر است.
برای مطالعه کامل این تحلیل به سایت اتاق شفاف مراجعه کنید.